پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
علیرضا قزوه متولد 1342 شمسی در شهر گرمسار است. تاكنون بیست جلد كتاب از وی در زمینه شعر و پژوهش در ایران و تاجیكستان به چاپ رسیده و آثار وی به زبان های مختلف ازجمله زبان تاجیكی و عربی و انگلیسی ترجمه شده است. سه دوره از كتاب های وی، كتاب سال دفاع مقدس انتخاب شده است. دبیر كنگره چهاردهم شعر دفاع مقدس هم بود. از اولین كنگره شعر دفاع مقدس؛ یعنی از سال 65 تاكنون حضور فعالی هم در این عرصه داشته و خود وی از بانیان و بنیان گذاران شعر دفاع مقدس بوده است. موضوع سخنرانی قزوه در زمینه ادبیات دفاع مقدس با رویكردی به كتاب های ضیاءالدین ترابی است.
من تمایل داشتم بیشتر صحبت من حول و حوش ادبیات دفاع مقدس و راه های رشد و اعتلای ادبیات دفاع مقدس باشد؛ اما این كتاب ها نیز كتاب هایی نیست كه بتوان به راحتی از كنار آن ها گذشت. به هرحال در سرزمین ما كه سرزمین حماسه هاست؛ به خصوص در این هشت سال دفاع مقدس و هیچ وقت شعر به خصوص نشر آن و تحقیق آن پا به پای آن حماسه ها پیش نرفته است، چاپ این پنج جلد به هر حال غنیمتی است.
این كتاب مثل همه كتاب هایی كه چاپ می شود نقاط قوت و ضعف دارد. اشكال های چاپی كه به نوعی ناموس مطبوعات ماست در این كتاب بسیار دیده می شود.
اولین نقطه ضعفی كه می توان بر این كتاب ها گرفت این است كه نمونه خوانی نشده است. به عنوان مثال اگر كتاب چقدر خسته چقدر زخم را مشاهده كنیم می بینیم كه حتی خود عنوان كتاب نیز نمونه خوانی نشده است. همین عنوان كتاب را اگر مشاهده كنیم می بینیم كه با ادبیات مقاومت تناقض دارد. یك فضای خمودگی و خستگی را من به شخصه در این اسم می بینم: چقدر خسته، چقدر زخم. در صورتی كه ادبیات مقاومت باید ضد خمودگی باشد؛ ادبیات تهییج باشد، ادبیاتی باشد كه مردم را برای دفاع آماده نگه دارد. این یك ویژگی ادبیات مقاومت است.
در مقدمه، بعد از اسم كشف آمریكا توسط كریستف كلمب، 1942 را مشاهده می كنیم. این یك اشكال چاپی است. در صورتی كه كشف آمریكا در سال 1492 صورت گرفته است. در این جا می خواهم بگویم كه بر روی كتاب یك بازخوانی و نمونه خوانی نشده است. حتی كنار سال (.م) كوچك به عنوان علامت میلادی نمی آید.
آقای ترابی شعر شاعر مورد نظر خود را در یك جا به صورت كامل نیاورده اند تا خواننده كلیت شعر را ببیند كه این شعر مقاومت است یا خیر و در جاهایی یك شعر دو بار آمده است.
اولین شعر، شعری به نام «از زبان آخرین اینكا» است. سطر سوم برده ای، پبرده ای تایپ شده است. این شعر از ابتدا با خودكشی شروع می شود. این شعر، شعر مقاومت نیست كه در آن می گوید «من خودكشی می كنم تا اربابم دستش به من نرسد.»
به عنوان مثال شعرهای «كتیبه ای برای لیتری كرو» از جیمز رایت، «فرار از دست سرخپوستان» در این شعر سفیدپوستی است كه موضع می گیرد برای فرار از دست سرخپوستان. من فكر نمی كنم كه این نوع شعر در محدوده شعر مقاومت قابل معنا باشد. در این جا باید ببینیم كدام ملت، كدام گروه در نقطه ضعف قرار گرفته و ظلم به آن ها شده است. شعر مقاومت شعری است كه در كنار مظلوم باشد. شعری است كه با وجدان باشد.
شعری از میلتون واشنگتن «میلتون واشنگتن به تازگی؛ اما نه به دلخواه، به استخدام خودش درآمده است با كاری دشوار، قوطی های آلمینیومی، بطری های خالی نوشابه، كاغذ و مقواها را جمع می كند و آن ها را به مركز بازسازی عمومی می فرستد.» باز این شعر مقاومت نیست، چون دقیقاً مانند افرادی كه در كشور خودمان هستند قوطی ها و كاغذها را جمع می كند و آن را می فروشد. این شعر می تواند به نوعی یك شعر اجتماعی باشد.
در این جا می خواهم بگویم كه این انتخاب ها می توانست با انتخاب و وسواس بیشتری صورت پذیرد. آن هم برای سرزمینی كه خود شعر مقاومت دارد.
شعرهایی كه كاركرد تیتر می تواند آن ها را به فضای مقاومت ببرد به نظر من باز خود شعر نیست. مگر این كه تیتر را هم جزئی از شعر بدانیم؛ ولی خود متن یا خود شعر به نظر من باید شعر مقاومت باشد.
در جایی گفته شده كه «شعرهای مقاومت آمریكا در مقایسه با شعرهای مقاومت آسیا و اروپا بسیار متنوع و گوناگون می نماید»؛ یعنی این از نوع موضوع شناسی ادبیات دفاع مقدس جمع آورنده مجموعه (ضیاءالدین ترابی) می خواهد اذعان كند كه شعر مقاومت آمریكا متنوع تر است؛ ولی اگر این موضوع شناسی را در شعر ایران نگاه كنیم جز مبارزه با آپارتاید چیز دیگری مشاهده نمی كنیم. جمع آورنده مجموعه تنوع در شعر مقاومت آمریكا را در مسائل مختلفی نظیر موقعیت جغرافیایی، تاریخی و نژادی بسیار گسترده تر و متنوع تر دانسته، البته در جای دیگر می گوید: «اما از سویی به خاطر سابقه تاریخی اندك این سرزمین تعداد شعرهای حماسی در ارتباط با جنگ و مقاومت در آن، در مقایسه با كشورهای جهان بسیار كم تر است.» من احساس می كنم كه آن دو مورد، فضا را تقویت كرده كه وی بگوید شعرهای آن ها متنوع تر است؛ ولی ما این تنوع را نمی بینم و بعد وقتی تقسیم بندی می كند به شعر حماسی، شعر استقلال، شعر آزادی، شعر برابری و شعر بیداری و شعر سیاه، یعنی نوعی طبقه بندی و موضوع شناسی كه اگر این موضوع شناسی را با موضوعات شعر مقاومت در ایران مقایسه كنیم می بینیم كه تنوع در شعر مقاومت آمریكا بسیار كم است. پس این جمله ای كه گفته شده تنوع دارد تنوعی در آن دیده نمی شود و نمونه هایی كه انتخاب شده بیشتر در فضای آپارتاید است. این تنوع در شعرهایی كه به طور مثال در این كتاب ها آمده مشاهده نمی شود و به اضافه این كه فضاهای شعر آزادی، شعر برابری و شعر بیداری نزدیك هم است. به عنوان موضوع شناسی دفاع مقدس كشور خودمان از نظر من مثال هایی كه داریم از این قرار است: شعر فلسطین، ادبیات شهادت، ادبیات اردوگاهی (آزادگان)، رجز و غیره.
نام كامل شاعران در آخر كتاب آورده نشده است. در شعر آمریكا چند مورد آورده شده است. در متن در یك جا نام شاعر می آید در جای دیگر نمی آید. به نظر من یك دستی در كل كتاب بسیار ضرورت دارد.
نمونه ای از یك شعر از «هُراس كِلمَن» كه در این مجموعه آورده شده می خوانم كه ترابی با عنوان سیاه آمریكایی وی را خطاب كرده: «خلبان سیاهی پرواز كردن را می آموزد، اما من نشان هایم را به هانوی خواهم فرستاد، و به آنان اجازه خواهم داد در برابر پس فرستادن پایم، با نشان هایم گلوله بسازند» این نمونه شعر خوب آمریكاست كه مورد نیاز ادبیات امروز ماست. مترجم مجموعه اگر این ها را به رخ می كشید و اگر تعداد این نوع شعرها كم نبود بسیار خوب بود. یا شعری از «دنیس لورتف» از امریكا: «وقتی بمب ها آینه ها را می شكستند، تنها برای جیغ زدن فرصت بود» و یا وی می توانست شعری از «لیتسوس» بیاورد: «بخند! مهمات كم داری». این نمونه ها، این رده ها از شعر اروپا و آمریكاست كه برای ما ارزش دارد و مفید است وگرنه آن نمونه ای كه نشان دهنده آن است كه فرد زباله جمع آوری می كند. نمی تواند ادبیات مقاومت باشد. آن هم برای مردم و شاعرانی كه می خواهند آن شعر را الگوی خود قرار دهند و در سرزمینی كه خود این سرزمین، سرزمین مقاومت است.
شعری از « كالر توماس» آمریكایی: «در این شب ها، تنها صدایی كه می شنوم صدای بوق خودروهاست، رسولان كاذب! چیزی برای تغذیه كودكانمان نداریم، حال باید بخوابم یا برخیزم!» دقیقاً این شعر، شعر مقاومت است. این طنز زیبایی كه در آخر این شعر آمده كه می گوید: روزگار ما را ببینید فقط سر و صدای خودروها می آید، هیچ چیز به ما نمی رسد جز این سر و صداها، و بچه های ما هم در گرسنگی هستند، باید بخوابم یا برخیزم. این شعر می تواند شعر مقاومت باشد.
در مورد كتاب «سبزتر از جنگل» كه شعر «مرگ در شعر پایداری ملل جهان» این سوتیتر این كتاب است. مرگ دقیقاً مقابل پایداری است. دقیقاً معنای شهادت در ادبیات ما ضد مرگ است. مرگ را مسخره كردن، شهادت می شود. تعداد زیادی از ادبیات شهادت كشور ایران را ترابی آورده است؛ ولی نام آن را مرگ در شعر پایداری گذاشته است.
در تیتر كتاب ها كه مشاهده می كنیم، البته اگر بگوییم گناه از ناشر است در لیستی كه اسامی شعرها دیده می شود، نام شاعر آورده نشده است كه چه بهتر بود نام شاعر در كنار اسامی شعرها آورده شود.
نمونه هایی كه در شاهنامه وجود دارد می توانست نمونه های مفیدی در این مجموعه باشد. در این مجموعه نمونه ای از كارهای هومر آورده شده، بعد شعر فردوسی آورده شده است. ولی هیچ كدام مرگ را به آن نحو كه «اگر سر به سر تن به كشتن دهیم / از آن به كه كشور به دشمن دهیم» كه این بیت خودش خاص شده و بیت كلیدی شاهنامه است، نیاورده است.
از نمونه كار خوب این مجموعه از شاعری است به نام «اورنور» از غنا با عنوان «سرود جنگ»: «ما مردن در جای دیگر را دوست نداریم، تفنگ هایمان با ما خواهند مرد، و تیغ های تیزمان با ما نابود خواهند شد، ما باید در میدان جنگ بمیریم» این شعر كاملاً شعر مقاومت است و باز نمونه ای دیگر كه در فضای مقاومت نیست از «راینیكی ساگورو» شاعر ژاپنی: «وقتی از گذر باد و باران های سال ها، استخوان هایم را خزه ها پوشاندند، چه كسی این مرد دیوانه ژاپنی را به یاد خواهد آورد» در این شعر فقط مردن فرد مشهود است و این مرد فقط به فكر مرگ است. در این شعر مرگ دیده می شود؛ ولی مقاومت مشهود نیست. این شعر به نوعی مرگ آگاهی نیز نیست.
در بخش شعر ایران نمونه هایی كه از ادبیات شهادت آورده شده است بیشتر نگاهشان نگاه شهادت است. ما در ادبیات شهادت نمایندگانی داریم. به عنوان مثال در كنگره شعر شاهد محمدجواد محبت در پانزده كنگره آن حضور دارد؛ به نوعی وی نماینده شعر شهید است. قادر طهماسبی نمونه ای از ادبیات شهادت ماست. مرتضی امیری اسفندقه جزء این شاخه است. خود فرزندان شهید، ادبیات خاصی را در دل ادبیات شهادت دارند. این افراد انجمنی دارند كه تعدادشان حدود بیست تا سی نفر است. این فرزندان شهید شعر می گویند، كتاب چاپ كرده اند. در بین این افراد شاعرانی مثل هادی خورشاهیان، عباس سودایی، حمیدرضا حامدی به چشم می خورند. حتی بعضی از این فرزندان شهید، كتاب هایشان جزء كتاب های سال دفاع مقدس قرار گرفته است؛ ولی متأسفانه نام این افراد در مجموعه ضیاءالدین ترابی نیست.
به عنوان مثال نمونه ای از كتاب های كنگره چاپ ششم و هفتم می آورم كه در آن شعری از شاعره ای به نام معصومه سادات نبوی كه نام وی را تاكنون من نشنیده ام در این كتاب آمده است: «در رگ حیات ما خون لاله ها جاری است / شاخه گرچه خشكیده است، نسل ریشه جا ماندست» دقیقاً به جای به جامانده است، آورده جاماندست. یعنی مفهوم جاماندن ضد به جاماندن است. در حقیقت این شعر اشكال دستوری بزرگی دارد. این شعر نباید در این جا می آمد و این انتخاب به هر حال من فكر می كنم جای كار كردن بر روی آن دارد. اگر از ادبیات شهادت نمونه هایی در این مجموعه ها آورده شده از خود من، از آقای گرمارودی یا خانم صفارزاده می توانست نمونه هایی آورده شود. من در این مجموعه نگاه كردم فقط یكبار در یكجا یك نمونه شعر از قادر طهماسبی به چشم می خورد. نمونه هایی از شاعرانی مانند محبت، امیری اسفندقه، طهماسبی، سودائیان، حامدی و خورشاهیان می توانست در این مجموعه آورده شود.
«طبل های غران» كتاب آفریقا: شعر آفریقا اگر بخواهد نقطه قوتی داشته باشد؛ یعنی یك نماینده بخواهد از شعر آفریقا معرفی بشود آن هم كشور مصر است. جناب آقای بیدج به نوعی این تلاش را در كار «گفتگوی تندر و آذرخش» جبران كرده است و این دو كتاب («گفتگوی تندر و آذرخش» و «طبل های غران») در دل هم می تواند كتابی باشد كه بخش عربی را نیز پوشش بدهند. اسامی ای كه در مصر وجود دارد؛ به عنوان مثال شاعری مثل «عمل دنقل»، «صلاح عبدالصبور»، «عبدالمعطی حجازی» كه این ها مثلث شعر عرب هستند یا در سودان شاعری مثل «محمد الفیتیری»، به هرحال این شاعران باید در این مجموعه به گونه ای به آن ها اشاره می شد، یا نمونه كارهای این افراد می آمد.
كار ترجمه جناب آقای ترابی كار بزرگی است و من نقاط ضعف و قوت این مجموعه ها را در كنار یكدیگر بازگو می كنم. نقطه ضعف این است كه خود شعرهای كشورهای جنوب آفریقا و غرب آفریقا همه به زبان انگلیسی نیست؛ بلكه خیلی از این كتاب ها به زبان فرانسه است. شما از یك زبان به زبانی دیگر ترجمه كرده اید همچنان كه می توانستید نمونه شعرهای مصر و سودان و الجزایر و غیره را به زبان انگلیسی بگیرید و یك نقطه ضعفی كه در این كارها وجود دارد این است كه مؤلف و مترجم این مجموعه با فضای امروزی اینترنت كار نمی كند. در اینترنت سایت بزرگی به نام «شاعران ضد جنگ در آمریكا» وجود دارد كه دوبار شعر من با ترجمه خانم صفارزاده شعر ماه شد. تقریباً می توان گفت ماهی سی چهل شعر خوب مقاومت را در این سایت وارد می كنند. این سایت، سایتی است كه در مبارزه علیه حكومت، پنجاه هزار نفر مردم را به خیابان های آمریكا كشانیده بود. این مطلب قدرت این سایت را نشان می دهد. كتاب هایی كه بخواهد ترجمه شود و به ایران بیاید ده سال دیرتر از مطالب اینترنت است و به راحتی شما با یك كلیك كردن می توانید به سایت های مورد نظر مراجعه كرده و بسیاری شعر در این زمینه به دست آورید.
«آه این دریا» كتاب آسیا: این كتاب را من بسیار كم ورق زدم، ولی باز در این كتاب مشاهده می كنیم كه از افغانستان هفت شعر به چشم می خورد؛ ولی از ایران هیچ شعری وجود ندارد. باز اگر بخواهیم نمونه ای از شعر مقاومت نه آسیا بلكه جهان را یكی دو نمونه انتخاب كنیم، حتماً كشورهایی مثل عراق و فلسطین و ایران باید در آن به چشم بخورند. در این مجموعه مشاهده می كنیم كه حتی یك نمونه از كشورهای عربی در آن به چشم نمی خورد. بحث این است كه در اینجا می گوییم آسیا كل كشورهای عربی نیستند و حتی ایران نیست و از افغانستان نیز باز نماینده های خوبی دیده نمی شود؛ ولی در افغانستان ابوطالب مظفری و عبدالله نایبی می توانند به عنوان نماینده های شعر مقاومت از افغانستان باشند. قبول دارم كه كار من بیش از این كه نقد باشد تنقید است؛ یعنی بیشتر آمده ام بر روی ضعف های مجموعه ها انگشت گذاشته ام. اگر آقای ترابی این پنج مجموعه را در قالب یك مجموعه با آن نكات مثبتی كه من ارائه كردم تهیه می كرد كار بسیار بزرگی می شد.
نكته ای كه می خواهم در این جا اضافه كنم این است كه ادبیات دفاع مقدس ما یك ادبیات بسیار برجسته است اگر به گذشته آن رجوع كنیم حماسه را در ادبیات خود كم داریم. گنجینه ادبیات ما در موضوع های مختلف مثل عاشقانه پر است. اما در زمینه ادبیات مقاومت در این عرصه بسیار نمونه كم داریم؛ ولی در این سال ها شاعران ما این كم كاری را جبران كرده اند؛ یعنی ادبیات مقاومت ما به نظر من ماندگارترین ادبیات این سال ها خواهد بود. از جهت ارزشی كه دارد و از جهت تازگی هایی كه دارد. در هیچ دورانی به اندازه این دوران جدی به میدان نیامده ایم و این ادبیات هم به هرحال نماینده های خوبی دارد. از گذشتگان می توان به سیدحسن حسینی، سلمان هراتی، قیصر امین پور و عبدالملكیان اشاره كرد. اگر تلاش این جوان هایی نبود كه از گرد راه رسیده اند، این ادبیات به فراموشی سپرده می شد. از این جوان ها می توان به علی محمد مؤدب، عبدالحمید انصاری نسب و غیره اشاره كرد. این نسل نسل جوانی است كه بیشتر شعر سپید دارد یعنی اكنون فضای شعر دفاع مقدس و شعر مقاومت ما در این سال ها به اندازه دو سه سال جلو رفته است.
فروپاشی پست مدرن
سعید احمدزاده اردبیلی
هنر پست مدرن، همه چیز را بازی می بیند. بازی را هنرمندان مدرن شروع كردند. آن ها هم چنان كه در بازی خود به پیش می رفتند، معیارهای بازی را دگرگون كردند و مكتبهای هنری گوناگونی به وجود آورند كه در همه چیز متفاوت بودند الا یك چیز: این كه خط فاصلی بین خود و كلاسیكها بكشند. اما در هنر پست مدرن مسئله عوض شده است. پست مدرن میگوید اگر همه چیز بازی ست، چرا كلاسیكها را در این بازی راه ندهیم؟ به این ترتیب هنر پست مدرن، تمامی میراث هنری از یونان و رم باستان گرفته تا هنر مسیحیت قرون میانه و هنر كلاسیك، رمانتیك و رئالیسم و تمامی عرصهی هنر مدرن را وارد فضای پست مدرن می كند. همه را در كنار هم می چیند بی آن كه یكی را بر دیگری برتری دهد. انگار صحنهی تظاهرات عمومی و یا یك مهمانی و جشن همگانی ست. پست مدرن پا را از این هم فراتر می گذارد و تمامی عناصر هنری ملل دیگر و اقوام باستانی و فرهنگهای زندهی معاصر را به این مهمانی دعوت می كند.
اما مسئله به این جا ختم نمی شود. پست مدرن یورش دیگری را آغاز می كند. در هم ریختن مرز بین آن چه هنری و آن چه غیر هنری ست، و در هم آمیختن عرصههای هنر و غیرهنر. قبلن در هنر مدرن، این كار در سطحی بسیار محدود شده بود و صد البته در میانهی اعتراض هنرمندان كلاسیك و حتا هنرمندان مدرن. هنرمندان مدرن، موضوع كار خود را از میان مردم كوچه و بازار، از طبیعت بی جان دم دست، یك بشقاب میوه، یك تركیببندی از میز و دیوار و بشقاب و... ساخته بودند. كلاسیكها موضوعات خود را از میان اشراف و پادشاهان و شخصیتهای اسطورهای و دانشمندان و فیلسوفان پرآوازه و فاتحین و جنگاوران پرافتخار برمی گزیدند و تازه همهی این ها فقط در یك وضعیت خاص ترسیم می شدند. این اصول كلاسیك در مدرنیسم به هم ریخت و نادیده گرفته شد و اكنون در پست مدرن به رادیكالترین وجهی نمود پیدا می كند. در ادبیات مدرن بههم ریختن جویسوار، جنبهی استعلایی پیدا كرد. جالب است عملی كه در جهت بههم ریختن مرز معمولی و غیرمعمولی از طرف یك هنرمند انجام می شد، توسط ساختار هرمی فضای زیبایی شناختی به فراز كشیده می شد و از بقیه جدا می شد. هنر پست مدرن در چنین پارادكسی زاده شد. اما این هنر، مرز بین هنر و غیرهنر را درهم ریخته است. این تازه شروع كار است. به هم ریختن مرز هنری و غیرهنری خیلی زود وارد بعد دیگری خواهد شد و آن به هم ریختن مرز هنرمند و غیرهنرمند است. اما در پست مدرن، این درهم ریختگی، به عنوان درهم ریختگی تعبیر نمی شود، آن را به دمكراتیسم هنری یا دمكراتیسم زیبایی شناختی تعبیر می كنند. در هنر مدرن، موضوعات اشرافی، و یكه كنار گذاشته می شوند اما هنرمند با اثر هنری خود یكه می شود و تبدیل به پدیدهای متعالی و به فراز كشیده شده از محیط معمولی خویش می شود. آن چه در پست مدرن در حال انجام شدن است، یكسان كردن هنری و غیرهنری در زندگی معمولی ست. از دیدگاه مدرن این وحشتناك ترین نوع به هم ریختگی ست. از نگاه پست مدرن، یك دمكراتیسم رادیكال، و یك حركت سوسیالیستی به معنای گرایش به برابری بنیادی، در كار انجام شدن است. تا كنون بر این باور بودیم كه ابتدا هنرمندان آوانگارد به نگاه زیبایی شناختی نوین می رسند و دیگران با تأخیر، در راهی كه آنان هموار كردهاند گام می نهند، اما اینك متوجه می شویم كه هر كسی، معمولی ترین آدم ها نیز دارای نگاه زیبایی شناختی نوین می شوند، اشكال در دید نخبه ستای ماست، كه هنوز متوجه رأس هرم است. البته در پست مدرن، هرمی در كار نیست. ما هنوز عادت داریم به هنرمندان و شاعران و نویسندگان تمركز كنیم. اما اینك این تمركز در حال فروپاشی ست.
مدرنیته باید و نبایدهایی داشت. احكام لازمالاجرایی كه اگر آن ها را نادیده می گرفتید دیگر مدرن محسوب نمی شدید، در پست مدرن، وضعیت متفاوت است. احكام وجود ندارند. افراد وجود دارند. تعدادی از این افراد ممكن است اصول واحدی را قبول داشته باشند و دربارهی آن اصول واحد، بیش و كم هم نظر باشند. در آن صورت آن عده، یك محفل یا یك فضای زیبایی شناختی فرافردی تشكیل می دهند. پس در وضعیت پست مدرن، یك فضا وجود ندارد، و احكامی كه به طور عام در این فضا بتوانند جاری باشند نیز وجود ندارند. وضعیت پست مدرن، از افراد، یعنی از نظرات فردی، تشكیل می شود. یعنی در این وضعیت، هیچ حكم فرافردی و مستقل از وجود افراد، نمی تواند باشد. به عبارت دیگر هیچ اصلی بدون انسانی كه آن اصل را حامل باشد، پذیرفته نیست. در وضعیت پست مدرن، فقط آدم ها هستند كه حضور دارند. هیچ ایدهای، فلسفهای، مذهبی، اخلاقی و ارزشی، ورای انسانی كه آن را حامل باشد اذن ورود به فضای پست مدرن را پیدا نمی كند.
در این فضا، هیچ عقیده و نظر و اصل و ایدئولوژی و مذهبی، اگر فردی نباشد كه به آن اعتقاد داشته باشد، توجهی را برنمی انگیزد. برعكس تا وقتی كه حتا یك نفر وجود دارد كه اعتقاد مذهبی دارد یا به هر یك از مكاتب مدرنیته، از ماركسیسم گرفته تا لیبرالیسم، باور دارد، این اعتقادات همراه او وجود دارند و حركت می كنند. در وضعیت پست مدرن، آن گاه كه افرادی كم و بیش هم نظر، طبق یك قرارداد ضمنی یا صریح، مكتب یا محفلی را تأسیس می كنند، معیارهای فرافردی، عملن شكل می گیرند. وضعیت پست مدرن یك فضای واحد نیست، به تعداد آدم ها فضا وجود دارد.
در فضاهای فرافردی، نقد، هدف مشخصی دارد. در آن جا اصولی وجود دارند. این اصول مستقل از افراد و سلیقهها هستند. نقد مقایسهای ست بین اصول، تكنیك ها و آن اثر. در واقع انگار یك الگوی كامل وجود دارد و اثر با آن مقایسه می شود. اگر بگوییم الگوی كاملی به آن شكل وجود ندارد، دست كم دستورالعملها و تكنیكهای راهگشایی وجود دارند كه مثلن یك نویسنده باید داستانش را با نگاه به آن ها بنویسد. در غیر آن صورت، داستان او توجه هنرشناسان و ناقدها را جلب نخواهد كرد. نقد پست مدرن، نقد سلیقههاست و هدف از نقد، برخلاف هدف نقد در مدرنیته، رسیدن به كمال نیست. ناقد در پست مدرن رفتاری شبیه یك توریست دارد و چیزی نیست كه مقیاس مقایسه باشد الا سلیقهی فردی.
فضای پست مدرن، فاقد ملاكهای زیبایی شناختی فرافردی است. در این فضا، هر ملاكی به فرد حامل آن محدود می شود. ملاك ها به خودی خود قادر به فرا رفتن از محدودهی فرد نیستند. اما افرادی كه ملاكهای زیبایی شناختی مشابهی دارند، عملن محافلی را تشكیل می دهند كه در آن ها ملاكهای كم و بیش مشابهی مورد توافق اعضای آن محفل قرار می گیرد. در ادبیات پست مدرن مطلقن نمی توان یكی از دو ادیب را، ادیب اول یا ادیب دوم را، با یك ملاك فرافردی نسبت به آن دیگری برتری داد. به عبارت دیگر ملاكی برای ارزشگذاری بین كار دو ادیب وجود ندارد.
میدانیم كه مثلن در رئالیسم یا رمانتیسم چنین نیست و هر دوی این مكاتب دارای ملاك های فرافردی مشخصی هستند كه با تكیه بر آن ملاك ها می توان كار ادیب یك را با ادیب دو مقایسه و نتیجهگیری كرد و این نتیجهگیری لازمالاتباع است. یعنی هنگامی كه اكثریت خبرگان ادبی مثلن كار ادیب یك را بر ادیب دو برتری دادند، كار تمام است. و این حكم، معتبر باقی می ماند تا وقتی كه باز عدهای خبرهی ادبی، متأثر از زیبایی شناسی متفاوتی بشوند، و تازه آن زمان كه زیبایی شناسی متفاوتی مطرح می شود، خبرگان ادبی به دو دسته تقسیم می شوند كه غالبن هم دیگر را قبول ندارند ولی هر یك از این دو گروه معیارهای مشخصی دارند كه با توجه به آن معیارها ارزشگذاری می كنند. اما در محافل پست مدرن، فقط به شرط آن كه در آن محفل، بنا به قرارداد، ملاك های مشخصی تأئید و پذیرفته شده باشند، یعنی اعضایی كه وارد آن محفل می شوند بپذیرند كه ملاكهای ارزشگذاری یك متن ادبی، چنین و چنان باشد، می توان از وحدت نظر اعضای آن محفل سخن گفت. در محفلی كه با نگاهی مدرن به ادبیات می نگرد، طبعن ملاكهای محفلی كه نگاه رئالیستی سنتی دارد، نمی توانند مورد قبول باشند و به عنوان معیارهای برتر، دیگر معیارها را كنار بزنند. پس در وضعیت پست مدرن، انتخاب بهترین فیلم، بهترین رمان، بهترین مجموعهی شعر، بهترین اثر نقاشی، بهترین تندیس، بهترین موسیقی و ... تا وقتی كه موضوع را محدود و مشخص نكنیم، كاری جنجالآفرین و پرمجادله خواهد بود. می توان اشعار حماسی را با هم مقایسه كرد. بین فضاهای زیبایی شناختی متفاوت، مخرج مشتركی وجود ندارد. اگر در مدرنیته چنین كاری عملی بود، مبتنی بر پیشفرضهای مورد توافق بود. اما اینك چنین توافقی اگر هم به طور نسبی و موقت میسر باشد، فقط در فضاهای هم نام امكانپذیر است. داور هر فضای زیبایی شناختی باید بومی آن فضا باشد. اما هر خواننده یا بیننده یا شنوندهای یك توریست است. او می تواند وارد فضاهای متفاوت بشود و در آنها درنگ كند و لذت ببرد یا به سرعت از آنها بگذرد. هر محفلی آنگاه كه چارچوب زیبایی شناختی اش را تعریف می كند، خود را در آن چارچوب زندانی می كند و از این گریزی نیست. یعنی می توان از یك چارچوب به چارچوب دیگری رفت. یعنی از یك زندان زیبایی شناختی به زندان زیبایی شناختی دیگر رفتن، و برای آن كه داوری ارزشی نكرده باشیم، شما می توانید به جای واژهی زندان، واژهی باغ را بگذارید. پس در وضعیت پست مدرن، هر محفل هنری یا ادبی به شرط آن كه اهداف تعریف شده و مشخصی داشته باشد، می تواند بر آن مبنا مجموعهای از تمهیدات و شگردها و ساز و كارهای هنری یا ادبی را انتخاب كند و می دانیم كه هر انتخابی به نوعی ارزشگذاری نیز هست.
در وضعیت پست مدرن، نه تنها شیوههای زندگی و نگاه و اندیشهی افراد، اعم از سنتی و مدرن، به نفع شیوههای زندگی و نگاه و اندیشهی پست مدرن از بین نمی روند، بلكه هویت و موجودیت خود را نیز حفظ می كنند. نتیجهی این تعادل، گرایش به روابط محفلی و گروهی یا كمونی یا فرقهای ست. برخلاف وعدههای آینده شناسانهی مدرنیته، روابط محفلی و فرقهای از ویژگی های بارز پست مدرن می شوند. این گرایش در سطح جهانی به منطقهگرایی، و در سطح منطقهای به قومیتگرایی، و در سطح قومیتها به تقسیمبندی های كوچكتر، و نهایتن به سلیقهگرایی، و در سطح سلیقهها به همنشینی سلیقههای فردی و سلیقههای فرافردی، تبدیل می شود.
در هنرهای مختلف، مكاتب مختلف با قواعد و تكنیكهای مختلف وجود دارند، و یك ناقد با استناد به آن قواعد از یك سو، و ارزیابی فنی و زیبایی شناختی نوآوری هنرمند از سوی دیگر، به نقد اثر او می پردازد. مثلن در ادبیات یا تئاتر پوچی، قواعدی كلی وجود دارند كه منتقد فضای پوچی با مراجعه به آن قواعد، به ارزشیابی اثر می پردازد. امروزه نقد تبدیل به یك صنعت شده است كه می توان آن را شناخت و براساس آن به نقد پرداخت. بعد از رمانتیكها، هنر، واجد ویژگی های خاصی می شود كه به هنرمند حالت پیامبرگونه یا غیبگو را می دهد. یعنی انگار این آدم با ناخودآگاه جمعی ما در تماس است. او با استفاده از نمادها و اسطورهها، نقشها و مفاهیمی را می آفریند كه به نحوی خاص بر بینندگان تأثیر می گذارد. این جریان از رمانتیكها شروع می شود و تا ظهور هنر موسوم به پست مدرن ادامه می یابد. اجازه بدهید مثالی از شعر بزنیم:
غالبن اشعار مدرن را با همان ترتیب تقطیعی كه شاعر معین كرده است می خوانند، اگر تقطیع شاعر را برهم زنید دیگر آن شعر با آن كیفیت از دست می رود. شعر پست مدرن را می توان با هر تقطیع دل بخواهی خواند. در شعر پست مدرن، مرز بین شعر و نثر شفافیت خود را از دست می دهد و جریان فروپاشی شكل به اوج می رسد. از دیدگاه یك ادیب یا شاعر سنتی و پیش مدرن، این طبیعی ترین فرجام شعر مدرن است. شعر پست مدرن با كنار گذاشتن برخی ضوابط و قواعد شعر مدرن و كمك به جریان فروپاشی شكل، خوانندهی منفعل را فعال كرده و قدر قدرتی شاعر را باطل كرده و شعر را از یك متن واحد و اقتدارگرا، به متون بیشماری تبدیل كرده و فاصلهی شعر را با نثر از بین برده و هر خوانندهای را به آستانهی ممكن شعر پرتاب كرده است. از فضای مدرن و پیش مدرن این داوری ها مضحك به نظر می رسند. اگر همه شاعر شوند به معنی آن است كه هیچكس شاعر نیست؛ كه هیچ شعری سروده نمی شود. اما از فضای پست مدرن مسئله می تواند به شكل متفاوتی دیده شود. مثلن می تواند بپرسد آیا فكر نمی كنید این دیدگاه كه تنها عدهی بسیار اندكی از انسان ها شاعر باشند ممكن است اگر از فضای متفاوتی به آن بنگرید مضحك جلوه كند؟ یك بار هم شده فرض كنیم كه شعر بهانه است، بهانهای برای نخبهسازی، برای آن كه عدهی معدودی را انتخاب كنند و به آنها به دیدهی تحسین بنگرند. اما ما نمی توانیم این نگاه ویژه را پیدا كنیم الا آن كه به خود ـ ولو موقتن ـ بباورانیم كه شعر اصلن مهم نیست، شعر تنها یك دستآویز است. یعنی از شعر ارزشزدایی كنیم. یعنی شعر را به نثر نزدیك كنیم. برای این منظور لازم است روابط قدرت در میان آدمها را پررنگ تر كنیم و در همان حال سایر روابط و ارزشها ـ و در این جا شعر و تاریخچهی طولانی آن را ـ تا آن جا كه ممكن است كم رنگ تر كنیم آن گاه وارد فضای متفاوتی خواهیم شد. در این فضا توجه ما بر آدمها و روابط آنها با هم خواهد بود و كم ترین توجه را بر محتوای آن چه می گویند خواهیم داشت. آن چه توجه ما را برمی انگیزد روابط سلطه در میان انسانهاست و توجه خواهیم كرد كه این گفتنها چه دگرگونی هایی در روابط سلطهی میان آدمها ایجاد می كنند. اگر تحمل كنیم و اندكی بیشتر در این فضا بمانیم متوجه خواهیم شد كه موضوع بسیار هم جدی ست. جدی ست زیرا كه این اتفاقات و روندها نه در یك جهان فرضی و خیالی كه در همین فضای هنر مدرن اتفاق افتاده است و پیشینهای بیش از یك سده دارد و اكنون یعنی در چرخش هزاره، پاورچین پاورچین در كار ورود به نگاه و راه و روال زندگی مردم است. شاعر شعر می سراید بدان گونه كه از شعری كه مطابق سلیقهی رایج است متفاوت باشد. دربارهی نقاشی و موسیقی و هر هنر دیگری نیز این قاعده صدق می كند. آنها دربارهی ویژگی های شعر خود، نقاشی خود، موسیقی خود و ... می نویسند و بحث می كنند و می خواهند برتری های آن را بشناسند. سعی دارند به مردم بفهمانند كه باید سلیقههای رایج در شعر و نقاشی و موسیقی و غیره را ترك كنند و مدرن شوند. اما آنگاه كه هر بخش از هنر نو با اقبال عامه مواجه و تودهگیر می شود، آن بخش از هنر نو، هر چه می خواهد باشد، باز توسط نسل جدید طرد می شود. مشكل هنرمندان و به طور كلی روشنفكران این است كه می خواهند از جانب جمعیت هر چه بیشتری ستوده شوند بی آن كه همان جمعیت ستاینده، سبك ادبی یا هنری آنها را بگسترد و از آن خود كند. این یك پارادكس است. آنها می خواهند همیشه در رأس هرم بمانند و تودهی مردم در حالی كه در قاعدهی هرم ایستادهاند جاودانه آنها را ستایش كنند. اگر هرم ارزشی پهن شود و به سطح نزدیك شود، روشنفكر با كله به میان مردم پرتاب می شود. این را روشنفكر جماعت برنمی تابد. اما بخواهد یا نخواهد، هرمها در حال مسطحشدناند.
الف: اشتیاق طبقههای گوناگون مردم ایران به شعر و شاعری و افزایش عرضه و تقاضا در این بازار، موجب افزایش تولید شعر شده است. در نگاه نخست، این پدیده، پدیدهای خوشایند به نظر میرسد. امّا در همین بازار شلوغپسند شعر، خود شعر، بیش از هر چیز دیگر دچار بحران شده است:
بیشتر مخاطبان عمومی، دریافت مناسبی از شعر، به عنوان یك اثر هنری ندارند. اینان از شعر دریافتها، مطالبات و توقعاتی دارند كه حاصل نهایی آن كنار زدن عصارهِ هنری شعر و راضی بودن به مضامین سیاسی، اجتماعی، عرفانی، اخلاقی و... است. این خوانندگان و شنوندگان، گویندگانی را میپسندند كه مطابق سلیقه و دریافت آنها شعر بسازند. شعری كه بتواند از نظر سیاسی یا اجتماعی یا اخلاقی یا مانند آن، آنها را راضی كند.
از آن سوی دیگر هم بسیاری از شاعران امروز، نگران از دست دادن همین مخاطبان عمومی هستند و دغدغهِ حفظ چنین مخاطبانی، روز به روز، بخش مهمی از شعر ما را از نظر عنصر اساسی، یعنی عنصر هنری لاغر و ضعیف میكند.
ب: گونهای دیگر از شعر امروز ایران به دنبال شرایط تازه جهانی و پدید آمدن نظریههای نوین ادبی، بدون توجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی ایران، آفریده میشود.
در هم شكستن برخی از اصول مدرنیته و پدیدار شدن نظریههای پسامدرنیسم در دهههای اخیر، بخشی از شعر پیشرو غرب را نیز زیر تأثیر خود درآورد. و گونههای دیگر از شعر در آنجا پدید آمد كه نموداری از شرایط اجتماعی جامعهِ غرب است.
اشتیاق برخی از شاعران جوان ما به نوجویی و نوآوری در شعر امروز ایران تا به حدی است كه آنها را به پیروی و تقلید سادهانگارانهِ نظریههای نوین ادبی غرب واداشته و موجب پدیدآمدن گونهای از شعر فارسی در دههِ اخیر شده است.
هر چند این گونه از شعر، امكانات تازهای را -- بویژه در حوزهِ زبان -- در شعر فارسی یادآوری میكند و این امكانات پیشنهادی در نهایت، به تازه شدن شعر امروز كمك شایانی میكند، اما بیتوجهی به شرایط اجتماعی و فرهنگی ایران و مخاطبستیزی بخشی از این سرودهها، آنها را با بحرانی دیگر مواجه ساخته است.
شعر امروز
شعر امروز ما و نقد آن، دچار سردرگمی غریبی شده است. بخشی از این آشفتگی در پیوند با مخاطبان شعر امروز است. این سردرگمی را میتوان از زاویههای مختلف نگاه كرد. من بدون اینكه بخواهم برای این سردرگمی و آشفته حالی نسخهای بپیچم، میخواهم دوربین نگاهم را در یك زاویه مستقر كنم و همراه شما این آشفته حالی را تماشا كنم. در ادامهِ نگاه، محل دوربین را عوض میكنیم و یك بار از زاویهای مخالف زاویهِ پیشین به تماشا مینشینیم:
شیفتگی مردم ایران به شعر و شاعری، تا حدی است كه در سراسر دنیا این مردم به مردمی شعر دوست و شاعرپیشه نام برآوردهاند. اشتیاق به تولید و مصرف شعر، ویژگی فراگیری است كه در همهِ لایههای اجتماع ما وجود دارد، از یك خانهدار ساده و كارمند معمولی تا راننده و كارگر و دانشگاهی و بازرگان و هنرمند و همه و همه در كشور ما هوادار شعر و شاعری و مصرفكنندهِ همیشگی شعرند. اشتیاق طبقههای گوناگون مردم ایران به شعر و شاعری و افزایش عرضه و تقاضا در این بازار، موجب افزایش تولید شعر شده است. این پدیده، در نگاه نخست، خود را پدیدهای پسندیده و خوشایند نشان میدهد؛ میتوان سرخوشانه گفت: <چه بهتر از این كه همه مردم ما در این روزگاران تلخ اهل شعر و هنر و ادبیاتند> و سرافرازانه بدین ویژگی بالید. امّا این تنها یك روی سكه است. زیرا در همین بازار شلوغپسند شعر، خود شعر بیش از هر چیز دیگر گرفتار بحران شده است و چنانچه با درنگ بیشتر جست و جوگرانه، دوربین را روی خود شعر <زوم> كنیم، به سادگی میبینیم كه چگونه این موجود محبوب در ازدحام هواخواهان و خواستاران خود دچار آسیب جدی شده است.
به شعرهایی كه در <شب شعرها> خوانده میشود و با اقبال عمومی مردم رو به رو میگردد نگاه كنید. به چیزهایی كه به نام شعر در صفحهِ خیلی از روزنامهها چاپ میشود و بسیاری هم آنها را میپسندند، نگاه كنید. بیشتر خوانندگان عمومی دریافت مناسبی از شعر، به عنوان یك اثر هنری ندارند. اینان از شعر دریافتها، مطالبات و توقعاتی دارند كه نتیجهِ نهایی آن كنار زدن عصارهِ هنری شعر و راضی بودن به مضامین سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، عرفانی و... است. این خوانندگان و شنوندگان، آن گویندگانی را میپسندند كه مطابق میل، سلیقه و دریافت آنها شعر بسازند. شعری كه بتواند از نظر سیاسی آنها را ارضا كند، شعری كه بتواند از نظر اجتماعی آنها را اقناع كند، شعری كه بتواند از نظر اخلاقی آنها را راضی كند و...
از آن سوی دیگر هم بسیاری از شاعران امروز، نگران از دست دادن همین مخاطبان عمومی هستند و دغدغهِ حفظ چنین مخاطبانی روز به روز بخش مهمی از شعر ما را از نظر عنصر اساسی، یعنی عنصر شعری و هنری لاغر و ضعیف میكند. چون این دسته از شاعران در همین نشئگی و خماری كه از پسند مردم و <به به> و <چهچه> آنها نصیبشان شده -- به سفارش غیرمستقیم مخاطبانشان -- تولیداتی را روانهِ بازار میكنند كه از نظر كیفی و هنری كمترین بهره را دارد.
این گونه است كه شعر به معنی واقعی بازاری میشود.
ممكن است گروهی، برخلاف من، گمان كنند كه این خرد جمعی و پسند عمومی، خود، دلیل مناسبی برای شایستگی و اصالت این گونه از آثار هنری است. اما در باور من هرگز چنین نیست؛ زیرا میبینیم همین ذائقهِ عمومی، امروزه مثلاً به سریالهای تلویزیونی و فیلمهایی علاقه نشان میدهد كه كمترین برجستگی هنری ندارند و تنها برای سرگرمی آنها ساخته شدهاند. آیا اینك كه در كشور ما، فروش فرش ماشینی بسیار بیشتر از فرش دست باف است، دلیل بر اصالت و شایستگی آن است؟! یا به قدرت خرید مردم مربوط است. همچنان كه در آثار هنری به قدرت دریافت آنها مربوط میشود.
عادتهای ذهنی از آفتهای خطرناك شناخت هستند. و همواره همچون غباری در مسیر تماشای آدمی ایستادهاند.(1) امروزه حتی بسیاری از تحصیلكردگان دانشگاهی ما در رشته ادبیات فارسی هم از تربیتشدگان نظام كهنهِ آموزشی هستند و به دلیل عادتهای ذهنی، همیشه خریدار شعر آشنا و سنتی خودشان هستند. به راستی كه زیستن در گذشته و گرفتار ماندن در عادتهای مألوف، بدترین نوع زیستن است.
تحولات دنیای معاصر، حاكمیت شگفتانگیز تكنولوژی ارتباطات، كامپیوتر، اینترنت و ماهواره، شكستن بسیاری قطعیتها و بیاعتباری اسناد و... ما را وادار میكند كه به گونهای دیگر بیندیشیم، به گونهای دیگر ببینیم و به گونهای دیگر بگوییم.
جامعهِ سنتی ما جامعهای بسته بود، جامعهِ فرمانروایی و فرمانپذیری بود جامعهای ذهنیتگرا بود و زیباشناسی ویژهِ خود را داشت. امروزه امّا ما در حال رها شدن از آن ساختارها و بافتارها هستیم. جامعهِ امروز ما میخواهد جامعهِ گفت و گو باشد، جامعهِ چند صدایی باشد، باید نگاهش را تغییر دهد. ما ادبیات گذشتهمان را هم باید از نو بكاویم، بهتر است متون سنتی را نوخوانی كنیم. شاید فردوسی و حافظ و سعدی را هم كه گاهی دچار سنگ شدگی مقدس میشوند نجات دهیم.
شرایط تازهِ جهانی، زبانی دیگر از ما میطلبد و این گونه است كه شعری دیگر با شیوهای دیگر در جامعهِ ما زاده میشود. البته ما نباید به این پدیده تازه وارد با چشمی پر از سوءظن نگاه كنیم. شاعر گذشته به دنبال پاسخ گفتن به پرسشها و نشان دادن راه و ارشاد و هدایت بود. در حالی كه شاعر امروز به جای پاسخ گویی به دنبال پرسشگری است. او میخواهد با سؤالهای پی در پی تنور پرسشگری را برافروزد و روشن نگه دارد. در حالی كه عادتهای سنتی از شعر توقع دارند آنها را هدایت كند، به پرسشهای آنها پاسخ بگوید و به آنها آرامش دهد.
در گونهای از شعر امروز امكانات، ظرفیتها و قابلیتهای تازهای در میدان شعر عرضه شده است: كاركردهای زبانی و زبانورزی، فرمهای تازه، متنگرایی، امكانات روایی نهفته در زبان، روی آوری به پدیدههای عینی و... از امكاناتی هستند كه میتوانند شعر امروز ما را به كمال برسانند.
یكی از شاعران معاصر ویژگیهای نوشعر پیشرو امروز را این گونه برشمرده است:
<-- لحن مجادلهآمیز و لزوماً خطابی، جای خود را به لحنی مكالمهآمیز داده است.
-- پرتو معناهای گوناگون و گریزان از محوریتی خاص، سلطهِ معنایی مشخص (تك معنایی -- پیامآوری) را كمرنگ كرده است.
-- بیان مفهومی جای خود را به تجسم عینیتهای ملموس سپرده است.
-- زبانورزی، بدان گونه كه <شعر از واژگان ساخته میشود نه از تصویر) جای تصویر محوری و نمادگراییهای دال و مدلولی را گرفته است.
-- مفاهیم گفتاری به جای بلاغت نوشتاری، بینش تكثرگرا به جای نگاه تقابلی، اشراق به جای اخطار، انسجام متناقض به جای وحدت ارگانیك، پرسشانگیزی به جای پاسخهای قاطع، انفصالهای غیر علّی به جای اتصالهای علّی، تضاد و چند پارچگی به جای نگرهای مسطح و یكدست، مهرورزی به جای مسؤولیتپذیریهای رسمی و... نشسته است.>(2)
همین گونه از تفاوتهاست كه باعث میشود خوانندگان سنتی، شعرهایی را كه با شیوههای تازه سروده میشود، دریافت نكنند.
<اكنون شعر روشنفكری و شعر مردم در ایران از هم جداست. شاعران به شعر پیچیدهتر و مردم به شعر شعرای دهههای پیش روی آوردهاند. آیا مردم و شاعران، در نظام زیباییشناسی پیشرفتهِ دیگری یكدیگر را دیدار خواهند كرد؟>(3)
یكی دیگر از شاعران معاصر در پاسخ به این پرسش كه <شعر دههِ هفتاد چه پیشنهادهایی برای گسترش و تنوعبخشی به شعر امروز ایران داشت؟> گفته است:
در دو بعد میتوان این پیشنهادها را بررسی كرد یكی به لحاظ محتوایی و دیگر از جنبهِ فرمیك. گو اینكه در عمل، این دو از هم تفكیكناپذیرند... شعرهای موفق و پیشرو دههِ هفتاد، از موضوعها و مفاهیم مجرد و عام، مثل عشق و مرگ و سعادت و تیرهبختی و... نجات یافت. و خلاف سنت هزار ساله در شعر فارسی، كوشید بدون بهرهگیری از این واسطههای ذهنی و ادبی، با رویكرد به پدیدههای عینی و ملموس زندگی شهری امروز، به شعری متفاوت برسد... اما شعر دههِ هفتاد به همین اندازه و شاید هم شدیدتر، الگوهای ساختاری و زیباشناختی شعر فارسی را عوض كرد و تغییر داد. اگر تا همین یكی دو دههِ پیش، شعر مركزگرا، فرم هندسی بسته، زبان به غایت ادبی و فخیم و شیوا امتیازی برای شعر شمرده میشد (و البته به حق، چون در هر حال میبایست این تجربهها و فرمها را ابتدا پدید میآوردیم و سپس از آنها فراروی میكردیم). در شعر امروز با این الگوها بعید به نظر میرسد بشود بههم ریختگی زندگی، بییقینی فكری و حتی حسی و عاطفی خودمان را بیان كنیم... شگردهای شعری تازه و بدیعی كه این سالها در كار شاعران عمل میكند، علاوه بر گوناگونی، از چنان بدعتی برخوردار است كه سالها وقت میبرد تا منتقدان ادبی اغلب كندذهن و بیشهامت ما بتوانند آن را شناسایی و دستهبندی كنند... این شعر شعری چند بعدی و متعلق به عصر فراصنعتی و دنیای ماهوارهای و رایانهای است، نه جهان بسته و خودمحور اسطورهای(4>ینك بنا بر قولی كه در آغاز این گفتار داده بودم جای دوربین نگاه را عوض میكنم و از زاویهای دیگر به شعر امروز نگاه میكنیم:
وسایل تازهِ ارتباط جمعی در دنیای غرب و شرق با مدرنترین ابزار خود به شدت سرسامآوری در حال گسترش است و مرزها را از میان برمیدارد تا كرهِ زمین را به دهكدهای كوچك تبدیل كند. تازهترین نظریهها در همهِ علوم و فنون به سادگی در كمترین زمان، با ابزارهای تازه، به همهِ خانهها راه مییابند و مردم از آنها آگاه میشوند.
این رویداد در كشور ما هم جاری است. با آنكه هنوز بسیاری از ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و اداری كشور ما همچنان سنتی باقی مانده است، وسایل ارتباط جمعی تا دورترین روستاهای ما هم نفوذ كرده است.
از روستای دورافتادهای میگذشتم. زنی میان سال در حال دوشیدن شیر گاو بود. دختری حدود ده ساله ناگهان از اتاق بیرون پرید و گفت: <نه نه! نه نه !بیاNITV شروع شد.>
شایستهِ یادآوری است كه شرایط تازهِ در جامعهِ فراصنعتی با درهم شكستن برخی از اصول مدرنیته و پدیدار شدن نظریههای پسامدرنیزم در دهههای اخیر، بخشی از شعر پیشرو غرب را نیز زیر تأثیر خود درآورد و گونهای دیگر از هنر، شعر و نظریههای نوین ادبی را پدید آورد كه نموداری از شرایط اجتماعی غرب است. این نظریههای نوین -- بویژه از طریق ترجمه -- به جامعهِ ادبی ایران هم راه یافته است.
اشتیاق برخی از شاعران جوان ما به نوجویی و نوآوری در شعر امروز ایران تا به حدی است كه آنها را به پیروی و تقلید سادهانگارانهِ نظریههای نوین ادبی غرب واداشته و موجب پدید آمدن گونهای از شعر فارسی در سالهای اخیر شده است.
در حوزهِ شعر، امروزه همهِ شاخصها و معیارهای گذشته به هم ریخته است. هر كس هر گونهای كه میخواهد سخن میگوید. به نظر برخی افراد برای آشناییزدایی، هر چیز آشنا را باید درهم شكست. برای ساخت الگوهای تازه هر الگویی را باید به هم ریخت. برخی از نظریههای نوین ادبی هم كه ظاهراً -- بنا به دریافت برخی از افراد -- سفارش میكنند كه: <معنا را بیرون بریزید و شعر را از دست معنا نجات دهید.> بسیاری از منتقدان امروز هم كه از ترس اتهام سنتی بودن جرا‡ت انتقاد و ایراد از این گونه سرودههایی كه خود را پیشرو میخوانند، ندارند. عجب میدان مناسبی است برای تاختن و جولان دادن. به راحتی میتوان وارد این میدان شد. هر هذیانی را به اسم شعر عرضه كرد و هر كس هم نفهمید به او انگ سنتی زد كه: <فلانی! ذهن شما عادت به سنت دارد و دریافت این گونه اشعار نیاز به درك دیگری دارد! این شعرها پست مدرن هستند و برای فهم آنها باید ذهن از مرحلهِ مدرنیته به مرحلهِ پستمدرنیته جهش كند...>!
علیرضا جهانشاهی شاعر مشهدی
سلام ای هزاران مرا روسیاهی
خداحافظ ای گریة گاهگاهی
چه بی وقفه دیوانه ام تا بمیرم
خوشا مستی رندی و كج كلاهی
مرا مرحبا بر سردار بودن
اناالحق، اناالحق الهی، الهی
به جز میگساری گناهی ندارم
ندارم بجز میگساری گناهی
هوای سفر در سر افتاده ای دل
سرم را مپیچان از این سر به راهی
بگو تلخی از ما و شیرینی از ما
به زیتون و انجیر اینك گواهی
ذبیح الله صابری
تمام شهر به دنبال رد پایت بود
و موج موج هوا هم پر از صدایت بود
و كوچه كوچه شد آواز جارهای بلند
و سینه سوخته لبریز از هوایت بود
غروب شد تو نبودی و شور و شوق نبود
به كوچه خالی خالی مدام جایت بود
هزار حنجره فریاد می كشید تو را
هزار سینه ی دلتنگ در ندایت بود
نشد كه ثانیه ای دم بر آورم بی درد
كه درد و داغ و پریشانی ام برایت بود
رسید فصل سقوتم میان فاصله ها
كه بار فاصله ها سخت بی نهایت بود
دلم شكست در این جستجوی سرگردان
دلم كه این همه بسیار مبتلایت بود
اگر حضور تو می شد به لحظه ها تكرار
سپر تمام وجودم به هر بلایت بود
نیامدی كه گذارم به دامنت سر را
كه دادن سر و جان كمترین بهای توست
رضا بروسان
رضا بروسان متولد 1352 و از شاعران جوان و سخت كوش مشهد می باشد كه توانسته است در سال های گذشته اشعار قابل تاملی را ارائه دهد و نظر دوستان و علاقمندان به شعر را به خود جلب نماید.
ایشان بیشتر در قالب های آزاد به زبان امروزی شعر سروده است .
حضور در انجمن های ادبی مشهد و حضور در جمع شاعران و نویسندگان این دیار كهن باعث گردیه است تا فعالیتهایی را در زمینه چاپ آثار و مجموعه اشعار خود ارائه دهد
مجموعه های سكته سوم و كمی بودا از مجموعه های این شاعر جوان خراسانی است.
در چند ماه اخیز نیز گذیده ای از اشعار شاعران مشهد به نام ((به سمت رودخانه استونس)) منتشر گردیده است كه این كتاب حاوی 128 صفحه ، 1000 جلد در چاپ اول كه توسط انتشارات شاملو منتشر شده است.
اشعار زیر از این شاعر جوان و نامدار خراسانی است.
چگونه است كه تنهایی
قرص ماه را
بزرگ تر می كند؟
تنهایی
تنهایی
این را بلندترین شاخه خوب می فهمد
ما گریه كردیم
و شاخه نزدیك دستمان را شكستیم
و گریه كردیم
ما فقط گریه كردیم
نمُردیم
خسرو نوربخش
من دچار لاله ام با من بهاری باش و بس
بی قراری بی قراری بی قراری باش و بس
قرمزم خون دلم خون دلم در شیشه ها
شیشه هایم را تماشا كن اناری باش و بس
پرده های چهچهم بی پرده چهچه می زنم
چهچهی با ما موافق شو قناری باش و بس
از چكاچاك از چكاچاك از چكاچاك دودم
سرخ شو ناسورتر شو زخم كاری باش و بس
از تپیدن های ماهی خوی دریا را بگیر
موج شو مواج شو در خویش جاری باش و بس
داغ خواهد شد سلامت داغ خواهد شد سلام
ای خلیل الله در آتش سواری باش و بس
شیر شو تا هر چه عقرب عقرب تا هر چه كج
سرمه شو تا هر چه آهو شو فراری باش و بس
تازه شو تاراج ها را تازه شو تاراج شو
هر نفس تاراج شو اما قماری باش و بس
انجمن آثار و مفاخر فرهنگی كشور مجلس بزرگداشتی برای مرحوم استاد محمد پروین گنابادی برگزار می كند. این مراسم انجمن آثار و مفاخر فرهنگی
كه به مناسبت گذشت بیش از یكصد سال شمسی از تولد این ادیب دانا و نویسنده
توانا و مترجم زبردست برگزار می شود برای روز یكشنبه 9 دی ماه 1384 در
تالار اجتماعات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی واقع در خیابان ولی عصر،پل امیر
بهادر خیابان سرگرد بشیری شماره 100برنامه ریزی شده است. هدف از یرگزاری این مراسم تقدیر از صفات و سجایای انسانی و خدمات برجسته مرحوم استاد محمد پروین گنابادی و تشویق نسل جوان برای خدمت به فرهنگ و سربلندی كشور اعلام شده است.All Rights Reserved 2005-2006 © khorasan.MihanBlog.Com
Best Resolution : 1024 X 768